اينجا صفحه ي دلتنگي هاي من است! آدم خـاصـی نـيـسـتـم مـخاطـب خـاصـی هم ندارم

ایستگاه بعد : ارومیه

دیگه نمیدونم چی بگم

زود میام

 

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

در این وبلاگ خندیدن ممنوع است




چه حرف بی ربطی ست که مرد گریه نمی کند...

گاهی آنقدر بغض داری که باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی...

برای دل خودم می نویسم ...

برای دلتنگی هایم

برای دغدغه های خودم

برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !

برای دلی که دلتنگم نیست ...

برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ...

برای خودم می نویسم !

بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !.!.!.!

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

صداى قلب نيست

صداى  پاى توست 

که شب ها در سينه ام مى دوى...

کافيست خسته شوى, کافيست بايستى

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

چه حش قشنگیه تو بغلش دراز بکشی

بهت بگه تو مال کی هستی

بگی مال مامان بابام

بگه غلط کردی تو مال خودمی

لج کنی باهاش

از لبات گاز بگیره جیغت دربیاد

بگی وحشی

بگه حالا فهمیدی مال کی هستی

بگی آره مال توام غلط کردم مال توام دیوووونه

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

ساده :

سال نو مبارک

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

یه زن خوب باس وقتی آقاش خوابه

هی اذیتش کنه

گازش بگیره

لیسش بزنه

تا آقاش بیدار شه و بگه :

وااااای دختر چی میخوای از جونم

زنه هم خودشو لوس کنه و یه چشمک بزنه بگه بوووس میخواااام 

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

زندگى تمامش خطاى ديد است!

من فقط تو را مى بينم

و تو فقط من را نمى بينى!!

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

می پوشانم دلتنگی ام را با بستری از کلمات

اماباز کسی در دلم تو را صدا می زند...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

اينکه توقع داشته باشى زندگى باهات خوب باشه,

چون تو باهاش خوبى

مثل اينه که توقع داشته باشى گرگ تو رو نخوره,

چون توام اونو نمى خورى

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

سليقه ات را دوست دارم،

در دوست داشتن ها و نداشتن هايت...

حتى در جزيى ترين موارد،

آن گونه كه هر چه را دوست دارى دوست دارم و هرچه را نه،نه...

اما همين سليقه ى تو دوستم نداشت.

حالا خودت بگو...با "خودم" چه كنم وقتى كه ديگر دوستش ندارم...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

بى خبرى،

بى پايان ترين خبرى است كه از تو ميرسد اين روزها

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

دلتنگ شده ام ،

نمیدانم شاید برای" تو "

یا شاید برای دیروزهایی که با تو داشتم...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

گاهى اوقات

بايد ديوونه بازى دربيارى

فقط واسه اينکه 

حال واقعيت رو بگيرى

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

ﮔﺎﻫﯽ " ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ "
ﭘﻨﻬــــﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ...
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ؛
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺸـــــﻒ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭﻛــــــ ﻛﺮﺩ
ﺑﺎﯾـــﺪ
ﻓﻬــــــــﻤﯿﺪ

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

مثل آنکه شاهرگ احساسم را زده باشى

بند نمى آيد دوست داشتنت

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

خيلى مشكل است،

آدم بخواهد تمام وقت مراقب خودش باشد

تا آنچه احساس ميكند نگويد...

 "بابا لنگ دراز_جين وبستر"

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

کفرم را که در مى آورى

ايمانم به عشق بيشتر مى شود

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

روزها

شب ها

سال ها

سپری می شوند

اما "تو همان خوب دیروزی"

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

بیا تظاهرات کنیم

تظاهر کن دوستم داری

من شهر را به هم میریزم!

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

بهانه گیر زبان نفهم،

دلم را میگویم ...

حالا تو را از کجا برایش بیاورم؟

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

گلابی کیست؟

گلابی آدمیست که سه ساعت با او درد دل می کنی

بعد میگه: چی بگم والله باز خودت بهتر میدونی!!

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

احمقانه ترین و بچه گانه ترین رفتار رو...

وقتی از خودت نشون میدی که....

دلت خیلی تنگ میشه...

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

ما با هم بزرگ شدیم

جمله ای بود که خیلی وقت بود دنبالش میگشتم

هم متن زیر هم جمله ی بالایی  مثل یه هدیه سورپرایز کننده بودن

مرسی که هستی

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

هیس! هیچ نگو...

فقط چشمهایت را ببند و نفس بکش!

لمس نفس هایت ضربان قلـــبم را به شماره می اندازد...!

تو آرام نفس بکش، من لحظه به لحظه دیوانه ات شوم...

این روزها در من حالتِ فوق العاده خوب اعلام شده است...

بیش از حد مجاز عاشق شده ام...

یک تار مویت را به دنیا نمی دهم

نفسم

بهترینم

مهربان ترین مرد دنیا

گاهی نگاهت، صدایت، آغوشت، آنقدر معجزه می کند که گویی خدا کنار من است...

مرسی که همه ی وجود منی

:***

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

روزهــای خـوب,هــــم میــــــاد...!!
فقط دادیم چیــــن بسازه ارزون دربیاد!!
صبرکنید...میاد..!

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

هر هفته دو بار

هر بار دو ساعت

به این فکر میکنی

که خیمه های سوخته چرا بی نگهبان مانده اند

سر بسته بگویم

کم کم یاد میگیری که

سرباز یعنی شش ماهه ای که در آغوش پدر پرنده باشد

و تو

از گیسوان سپید سبلان

تا دلشوره های خلیج فارس

از یک پاسگاه کوچک در روستایی دور

تا مرکز فرماندهی

حواست را جمع میکنی و

شش ماه نبودنت را

پشت کلاهت خط میزنی

دست های مادر

یا همین خاک که پستش را میدهی

فرقی ندارند

وقتی ببوسیشان

و به خیمه های سوخته فکر کنی

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

از تو که حرف میزنم

یجور خوبی ،حال من بد میشود

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

وقتی دنیایت  به اندازه ی"یک نفر" کوچک میشود

 و یک نفر به اندازه ی "خدا" برایت بزرگ میشود

قمار سنگینی کرده ای ....

اگر برود،دین و دنیا را یکجا باخته ای...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

امروز هم گذشت، نیامدی ...

نا شکر نیستم ،فردا هم روز خداست...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

به بعضيام باس گفت:

شايد شما هلو باشى ولى متاسفانه 

ته بار بودى يه کم له شدى 

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |