اينجا صفحه ي دلتنگي هاي من است! آدم خـاصـی نـيـسـتـم مـخاطـب خـاصـی هم ندارم

ایستگاه بعد : ارومیه

دیگه نمیدونم چی بگم

زود میام

 

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

در این وبلاگ خندیدن ممنوع است




چه حرف بی ربطی ست که مرد گریه نمی کند...

گاهی آنقدر بغض داری که باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی...

برای دل خودم می نویسم ...

برای دلتنگی هایم

برای دغدغه های خودم

برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !

برای دلی که دلتنگم نیست ...

برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ...

برای خودم می نویسم !

بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !.!.!.!

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

نه فازم غمه،

نه آدم کمه..!!

اونی که لیاقت داره مال منه..

اونی که لیاقت نداره مال همه..!!

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

سلام توسکام ادرس لطفا،؟

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

هيچ وقت

کارى نکنيم

آدماى ارزون

واسمون گرون تموم بشن

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

لیدیز دستتون درد نکنه به تلاشتون ادامه بدین 10 12 روز دیگه میام مرخصی از خجالتتون در میام

شوخی کردم کاری نمیتونم بکنم

مرسی

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

خاطره الکل نيست

که بپره...

خاطره خاطرس!

ميمونه ...

ودهنتو سرويس ميکنه!!

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

به بعضیام باید گفت:

عمرم فدای چشمات...

اون بعضیا فقط پدر و مادرن...

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

مـــــــــــــــــن یقین دارم

خدا برای بوسیدن تـــــــو

به من لـــب و دهن داده!

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

یه مرحله ای هم هست بالاتر از روشنفکری
اونم اینه که کتاب نخری تا درخت های کمتری قطع بشه
من الان تو اون مرحله ام ...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

تکيه بده!

اما!

به شانه هاى مردى که اگر خوابت برد...

سرت را زمين نگذارد!

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

دل يک زن... 

تمام دنياى اوست...

شاه دنيايش باش اى مرد !

نه سردار سپاهى که احساسش را در هم مى شکند!

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

ماه را بيشتر از همه دوست داشتى و حالا ماه هر شب تو را به ياد من مى آورد.

ميخواهم فراموشت كنم،

اما اين ماه با هيچ دستمالى از پنجره پاك نميشود...

"رسول يونان"

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

مرا با نگاهت گرم کن!

عجله ای نیست...

به رختخواب هم می رسیم...

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

کسى چه مى داند

من امروز چند بار فروريختم

چند بار دلتنگ شدم

از ديدن کسى که فقط

پيراهنش شبيه تو بود

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

دست هاى تو حق من است...

حقم را کف دستم بگذار...

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

بی انصاف...

من برای داشتنت دلی را به آب زدم که ازآب واهمه داشت...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

دوســـــــــــــــــــــت دارم

قد همون ده تای بچگیم....

پاک پااااک...

خالص خااالص...

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

کسی که بتونه تو تنهایی

خوشحال باشه

خیلی وقته آب از سرش گذشته....

+ تاريخ ساعت نويسنده romi |

دلم دیگر به زندگی گرم نیست...

مادر میگوید: باید کمی به خودت برسی،

اما چگونه ؟

وقتی از هر طرف میروم به تو میرسم...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

دست از پا خطا کنی تعویض میشوی

همین حوالی کسی شبیه توست...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

هی پا به پا نکن که بگویم :سفر بخیر

مجبور نیستی که بماانی اما "نرو"...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

باز يا بسته،چه فرقى ميكنه؟

پنجره زخم هميشگى ديواره...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

هی فلانی!

رفتن حق همه ی آدم هاست

فقط خواستم بدانی

اگر مانده بودی

زمستانم قشنگتر میشد...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

شعرهايم را ميخوانى و مى گويى:روان پريش شده ام.

پيچيده است...قبول.

اما من فقط چشمهاى تو را مى نويسم،

تو ساده تر نگاه كن...

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

راستى تو، بدون چشمانت چه كار مى كنى؟

راستى من،بدون چشمان تو چه كار مى كنم؟

(على محمد مؤدب)

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

حق دارن این چشمات اگه پر توقعن

آخه تو این دنیا چند نفر شکل توئن...؟

+ تاريخ ساعت نويسنده tala |

بارون هواتو داره
رنك جشاتو داره
قدم زدن توبارون
با تو جه حالي داره

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

طرف میگه من حافظ کل قرآنم

لره میگه گوه نخور حتما از این قرآن کوچیکاس

+ تاريخ ساعت نويسنده م |

بارون داره هدر ميشه
بيا با من قدم بزن

+ تاريخ ساعت نويسنده م |